جمعه ۲۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۱

سفر به کردستان - صفر

از مدت‌ها پيش دوست داشتم سفرى به استان کردستان داشته باشم. از طرفى به بهانه تعطيلى نيمه شعبان مى‌خواستم جاده اسالم به خلخال و درياچه نئور را هم ببينم. اين شد که با محسن دوست دوره‌ى تحصيل در دانشگاه شريف، يک سفر خانوادگى به غرب، شمال غرب و شمال کشور را برنامه‌ريزى کرديم. سفر ما صبح روز پنجشنبه بيست و سوم تيرماه نود از تهران شروع شد. چون کار بانکى عقب‌مانده داشتم مجبور بودم تا باز شدن بانک‌ها صبر کنم و تا از تهران خارج شويم ساعت ۱۰ صبح بود. ابتدا وارد جاده ساوه شديم و سپس از بزرگراه ساوه همدان به مسيرمان ادامه داديم. اوايل بزرگراه يکى از راديوهاى محلى را گرفتيم که خبر مى‌داد بزرگراهى که در آن مى‌رانديم همان روز به بهره‌بردارى رسيده و با اين کار مسير تهران - همدان ۴۰ دقيقه کوتاه‌تر شده. به نزديکى‌هاى روستاى چمران که رسيديم، معلوم شد اين بزرگراه هنوز تکميل نشده و ما مجبور شديم از جاده قديم به سمت همدان برويم… به خاطر تأخير صبح، بازديد از غار على‌صدر را از دست داديم ولى ناهار را در «گنج‌نامه» خورديم و طبق برنامه راهى کرمانشاه شديم. سر راه از معبد آناهيتا، سرآب دربند و بيستون ديدن کرديم و شب به کرمانشاه رسيديم و يک‌راست سراغ «پارک کوهستان» را گرفتيم و رفتيم تا «دنده کباب» کرمانشاه را امتحان کنيم!! بهراد دوست ديگر دوران دانشگاه آپارتمانى دربست براى ان شب در اختيارمان گذاشت.
شکار مارمولک در معبد آناهيتا!

يکى از سر ستون‌هاى معبد

نقش‌ برجسته‌هاى بيستون

کتيبه بيستون
محسن و خانواده‌اش سفرشان را يک روز زودتر از شيراز شروع کرده بودند. آنها شب قبل را در چادگان سر کرده بودند و با گذر از استان لرستان به کرمانشاه مى‌آمدند و صبح جمعه در محوطه طاق بستان به هم پيوستيم. تا ظهر به خوش و بش و مرور خاطرات دانشگاه بين ما سه دوست گذشت و البته به زعم خود براى ادامه مسير برنامه‌ريزى کرديم. به هر حال پس از راى‌زنى‌هاى فراوان شهر پاوه به عنوان مقصد بعدى تعيين شد و به راه افتاديم. سر راه از غار قورى قلعه در منطقه اورامان ديدن کرديم. شايد تنها نا‌ملايمتى که در اين مسير داشتيم گرماى سوزان آفتاب بود که در زمان بازديد از غار از آن در امان بوديم و گذشته از آن در کنار زيبايى طبيعت و رنگ‌هاى شاد و لباس‌هاى زيبا و از همه مهم‌تر دخترهاى خوشگل منطقه قابل اغماض بود!

من و محسن در غار
نام پاوه يا شهر هزار ماسوله براى هم‌سن و سال‌هاى ما نوستالژى دارد. در ورودى شهر ايستاديم و از تماشاى معمارى جالب شهر لذت برديم. برنامه‌اى که صبح ريخته‌ بوديم اين بود که جاده پاوه - نوسود را ببينيم و برگرديم به سمت سنندج ولى همينجا که مشغول تماشاى شهر بوديم و به پيشنهاد دو پسر بلال‌ فروش مسيرمان را به پاوه - نودشه عوض کرديم و فکر کرديم که تا شب خودمان را به درياچه زريوار برسانيم ولى برنامه‌گريزى سفر کم کم شروع به خودنمايى مى‌کرد تا يک شب فراموش‌نشدنى را براى ما رقم بزند …
من و محسن - ورودى شهر پاوه