‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ فروردین ۴, یکشنبه

تأملات فلسفی در عکدمی


از آن‌جا که با گذشت بیش‌تر از ۲۴ ساعت از اعلام نتایج انتخابات بحث‌برانگیز عکدمی، بحث‌ها بر سر ارمیا همچنان ادامه دارد، من هم به این نتیجه رسیدم که اضافه کردن پستی بر دو پست گذشته در این رابطه در فیس‌بوک دیگر خوش‌آیند نیست و بهتر است که کرکره این دکان خاک گرفته را باز بالا بزنم و چند خطی جدی‌تر قلمی کنم؛ صد البته به ایجاز که مدت‌هاست حوصله نوشتنمان هم سر رفته:
۱ - نمی‌دانم آیا توجه کسی جز من را هم جلب کرد یا نه، این‌که ارمیا در مصاحبه‌اش با سالومه حرفی زد که جای‌اش در پرگار بود. هرچند اگر آن‌جا هم این حرف را می‌زد لابد کسی بود که گوش‌زد کند که مباد رسمیت بخشیدن به قرائت‌های مختلف از دین را به فرض کنید پویایی فقه فرو بکاهیم. اما همین که چنین حرفی را - هرچند در موردش حرف‌های زیادی دارم، از شویی پر طرفدار شنیدم؛ برایم جالب بود. این موضوع خود جای بحث مفصل دارد، شاید این ماجرا بهانه‌ای باشد که جداگانه به آن بپردازم.
۲ - وقتی امیر بهمن حتا بر خلاف انتظار خودش حذف نشد، کمتر چیزی که به ذهن هر کسی می‌رسید این بود که لرها به او رأی داده‌اند و نگذاشته‌اند حذف شود. همان موقع با خودم فکر کردم یکی از دلیل‌های جانبی که برای اثبات تقلب در انتخابات سال ۸۸ می‌آوردند این بود که لرها حتما بیش‌تر از این‌ها به کروبی رأی داده‌اند و البته مقام‌های جمهوری اسلامی در دفاع می‌گفتند که مردم ایران پرجنبه‌تر از این‌ها هستند که به خاطر ملاحظه‌های قومی و قبیله‌ای به کسی رأی دهند!
اما یک تئوری توطئه‌گرایانه هم مطرح بود، این‌که عده‌ای در ایران بخواهند با این‌طور رأی دادن‌ها اعتبار عکدمی را خدشه‌دار کنند! پس از برنده شدن ارمیا این تئوری توطئه‌گرایانه بیشتر قوت گرفت: این‌که مثلا خط‌های ندا را بسته بودند و خط ارمیا باز بوده. راستش نمی‌دانم شاید همین‌طور بوده! فکر نمی‌کنم لازم باشد در باب تئوری توطئه چیزی بنویسم، اما می‌خواهم به پدیده‌ی دیگری بپردازم که اینجا خودش را نشان داد و یا بهتر بگویم باز تکرار شد. پیش از این وقتی آمار فروش اخراجی‌ها بالا می‌رفت می‌گفتیم که دهنمکی رانت دارد و تلویزیون مفت مفت تبلیغ فیلمش را می‌کند و بچه‌ها را از مدرسه می‌برند سینما و … در عوض وقتی جدایی اسکار گرفت، گفتند و - خودمانیم، خودمان هم گفتیم که سیاسی است. انتخابات ۸۸ یک بی‌اعتمادی عمومی را در جامعه ما دامن زد که به نظرم حالا حالا ها دست از سر ما بر نمی‌دارد. ارمیا برنده شد شک داریم. برنده نمی‌شد شک می‌کردیم. مشایی کاندیدا شود، رأی بیاورد یا نیاورد مطمئن خواهیم بود که تقلب شده … به نظرم این یک آفت اجتماعی است که پرداختن به آن کار من نیست، کاش جامعه‌شناس‌ها در موردش بیشتر مداقه کنند و بنویسند؛ همین!
۳- یکی دو سال پیش بود که ایده یک بیزینس اینترنتی را با تنی چند از دوستانم در میان گذاشتم. بماند که تنبلی مانع از آن شد که آن‌را پی‌بگیرم ولی خلاصه‌اش این بود که می‌خواستم سایتی راه بیاندازم که در آن کاربران، رستوران‌ها را معرفی کنند و به آن‌ها امتیاز بدهند. فکرم این بود که اصولا معرفی و توصیف رستوران مثل ویکی آزاد باشد و کاربران به شرط این‌که از رستوران استفاده کرده باشند، بتوانند به آن امتیاز دهند. همان موقع یکی دو نفر از کسانی که برای همکاری دعوت کرده بودم، مخالف آزاد گذاشتن امتیاز دهی بودند و بر عکس معتقد بودند امتیاز‌ها را باید یک گروه الیت بدهند. در ماجرای عکدمی هم خیلی‌ها به برگزارکننده‌ها می‌گویند که خودشان انتخاب کنند. البته این که عده‌ای الیت و متخصص آشپزی و رستوران‌داری یا موسیقی و خوانندگی نظرشان را در مورد تعدادی رستوران یا هنرآموز خوانندگی بدهند، همیشه و همه‌جا امکان‌پذیر هست و انجام هم می‌شود، ولی این‌که امتیاز دهی را به عقل جمعی بسپاریم، ارزش دیگری دارد. از من می‌پرسید عقل جمعی را از هر جمع الیتی برتر می‌دانم. این‌که از ترس تقلب و تبانی مانع از کارکرد هوش جمعی شویم استدلال مخالفان دموکراسی هم هست. مهم نیست بعدا حق رأی را به چه کسی بدهیم، به ولی فقیه و شورای نگهبانش یا فیلسوفان و شاهان. از آن ظریف‌تر این‌که عده‌ای نه از ترس تقلب و تبانی که به دلیل کارشناس نبودن عوام این حق رأی را از مردم می‌گیرند. کلونی مورچه‌ها شاید از احمق‌ترین موجودات روی زمین تشکیل شده باشد ولی خود بسیار هوشمند است. این موضوعی است که فکر می‌کنم خوب است بیشتر در باره‌اش بنویسم.

۱۳۸۹ اسفند ۲۵, چهارشنبه

یک دوجنسه چگونه ارث می‌برد؟

کسی که هم آلت تناسلی مرد داشته باشد و هم آلت تناسلی زن، بر اساس آلتی که بول (ادرار) ابتدا از آن خارج می‌شود، ارث می‌برد؛ پس اگر بول ابتدا از آلت مردانه‌ی او بیرون می‌آید، نصیب مرد را می‌برد و اگر ابتدا از آلت زنانه‌ی او بیرون می‌آید نصیب زن را می‌برد و در صورتیکه بول از هر دو باهم خارج می‌شود بر اساس آلتی که دیرتر بول آن قطع می‌گردد ارث می‌برد.
و اگر از این جهت هم فرقی میان دو آلت نبود نیمی از نصیب مرد و نیمی از نصیب زن ارث می‌برد.
(لمعه دمشقیه نوشته‌ى شهید اول جلد دوم/ترجمه و تبیین علی شیروانی/ صفحه‌ى ۲۱۴).

۱۳۸۸ خرداد ۱, جمعه

هرگز فرمان مرگشان صادر نمى‏شود تا بميرند


اعتقاد به دوزخ یعنی مقدس کردن شکنجه و انتقام و آزار. اگر خداوند رحمان و رحیم قرار است کسانی را که به دنیای پس از مرگ باور ندارند و یا در آن شبهه و شک می‌کنند و یا مرتکب خطایی می‌شوند در غل و زنجیر کرده، مایع سوزان و جوشان بر سرشان بریزد و به میان آتش پرتابشان کند، چگونه می‌توان از یک باورمند دینی مسلمان انتظار داشت که شکنجه را عملی زشت و غیر انسانی و شیطانی قلمداد نموده و مخالف آن باشد و در حوزه تحت کنترل خویش در صدد برپایی جهنم‌ هایی در ابعاد کوچکتر برنیاید. یا به کوره‌‌های آدم‌سوزی و اطاق‌های گاز در اردوگاه‌های هیتلری ایراد گرفت و نگران تکرار آن‌ها نبود... [1]

[1] مطلبى از رضا فانى يزدى

۱۳۸۸ فروردین ۱۱, سه‌شنبه

داستان فیل


داستان اصحاب فیل را همه شنیده‌ایم ولی نکته‌ای که سال گذشته در راستای پروژه‌ی‌ آقای خالقیان توجه‌ام را جلب کرد این بود که در سوره‌ی فیل هیچ صحبتی از کعبه و حتا مکه نشده است. با جست‌و‌جوی بیشتر حتا داستان کشته شدن ابرهه را در سال ۵۷۰ میلادی (عام‌الفیل) در تاریخ معتبر یعقوبی پیدا کردیم که آن‌جا هم هیچ اشاره‌ای به مکه و کعبه نشده است. در واقع ابرهه یکی از فرماندهان سپاه اریاط نامی است که نجاشی حاکم حبشه برای حمایت از نصرانی‌های یمن به آن‌جا می‌فرستد. بعدها ابرهه بر علیه اریاط شورش کرده و خود حاکم یمن می‌شود. سیف بن ذی یزن نامی به قیصر روم پناه می‌برد تا با حبشیان بجنگد ولی قیصر به دلیل کیش مسیحی حاکمان یمن او را کمک نمی‌کند. سیف بعد از آن به دربار خسرو رفت و او لشکری از زندانیان به فرماندهی «وهرز» به جنگ حبشیان در یمن فرستاده و ابرهه را می‌کشد …
البته از پادشاهان قبلی یمن (که یهودی بوده‌اند) تبع نامی است که گویا به سرش می‌زند کعبه را ویران کند ولی پشیمان می‌شود [۱]

به نظر من شاید این اشتباه [!] از شروع عجیب سوره‌ی بعد باشد که لایلاف قریش. علامه در این مورد می‌نویسد:

… و مضمون آن نوعى ارتباط با سوره فيل دارد، و لذا بعضى از اهل سنت گفته‌اند سوره «فيل» و «ايلاف» يك سوره‌اند، هم‌چنان‌كه نظير اين سخن را در باره دو سوره «ضحى» و «الم نشرح» گفته‌اند، چون بين‌شان ارتباطى وجود دارد، و اين نظريه را به مشهور در بين شيعه نسبت داده‌اند، و ليكن حق مطلب آن است كه دليلى كه بر آن استناد كرده‌اند، وحدت را نمى‌رساند.
براى اين‌كه دليل اهل سنت روايتى است كه مى‌گويد: قرآنى را كه ابى‌بن‌كعب نوشته بوده بين اين دو سوره و آن دو سوره بسم اللّه نوشته نبوده. و روايتى است از عمرو بن ميمون ازدى كه گفته : من نماز مغرب را دنبال عمر بن خطاب خواندم ، او در ركعت اول ، سوره تين را خواند، و در دوم «الم تر» و «لايلاف قريش» را،بدون اين‌كه بين آن دو با گفتن بسم اللّه فاصله بيندازد.
و بعضى از روايت اولى پاسخ داده‌اند به اين‌كه معارض است با روايتى كه گفته: در قرآن ابى بن كعب بين آن دو بسم اللّه بوده، و از دومى پاسخ داده‌اند به اين‌كه بر فرض كه روايت درست باشد احتمال دارد راوى حديث بسم اللّه بين آن دو را از عمر بن خطاب نشنيده باشد، و يا عمر آن را آهسته خوانده باشد. علاوه بر اين، روايت مذكور معارض است با روايتى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) كه فرمود: خداى تعالى قريش را به‌خاطر هفت خصلت بر ديگران برترى داد، از آن جمله فرمود: و درباره آنان سوره‌اى نازل شد كه در آن سوره سخن از احدى به جز قريش نرفته است ، و آن سوره «لايلاف قريش» است، (تا آخر حديث ). از همه اين‌ها گذشته رواياتى كه دلالت بر جدايى اين دو سوره دارد، و اين‌كه بين آن دو بسم اللّه قرار دارد متواتر است.
و اما آن‌هايى كه از شيعه قائل به وحدت اين دو سوره شده‌اند استنادشان به روايتى است كه صاحب مجمع آن را از ابى‌العباس از يكى از دو امام بزرگوار امام باقر و امام صادق (عليهما السلام ) نقل كرده كه فرموده : سوره «الم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل» و سوره «لايلاف قريش» يك سوره‌اند.
و نيز روايتى است كه شيخ در تهذيب به سند خود از علاء از زيد شحام روايت كرده كه گفت : به امام صادق (عليه السلام ) نماز صبح را اقتدا كرديم، در نمازش در يك ركعت سوره «والضحى» و سوره «الم نشرح» را خواند … [۲]

بررسی‌های زیر تفسیر جدیدی از این سوره ارایه می‌کند که با واقعیت‌های تاریخی نیز سازگارتر است:

در توصیف قلع و قمع اصحاب فیل می‌خوانیم: و ارسل علیهم طیرا ابابیل. در اینجا ابابیل را به معنی گروه و دسته و جاعت گرفته‌اند … شرح مفصلی که در لسان‌العرب، ج ۱۳، ص ۵، درباره آن آمده نشان می‌دهد که لغویان در توجیه آن درمانده بوده‌اند.
بورتن (pilgrimage, ii, 175) از سرگرد پرایس (price) نامی نقل می‌کند که گفته‌است واژه ابابیل هیچ ربطی به پرندگان ندارد، بلکه نام بلایی است، و گذشته از آن، این کلمه از ابیلة به معنای «تاول» (vesiche) گرفته شده است. در واقع اشپرنگل خیلی پیش‌تر در ۱۷۹۴ میان این واژه و بیماری آبله (small ppox) رابطه‌ای را حدس زده بود … این نظریه را روایات موجود که می‌گوید لشکریان ابرهه به بیماری آبله دچار آمدند و نابود شدند، تأیید می‌کند؛ اما مشکل، اثبات فارسی بودن آن است، زیرا آبله در زبان فارسی خود دخیل از عربی است و بی‌تردید از همین آیه گرفته شده است.
کارادوو (penseurs, iii, 398) حدس می‌زند که اصل واژه فارسی است و می‌گوید طیرا ابابیل قرائت نادرست تیر بابیل به معنای «تیر بابلی» است که مایه‌ی انهدام لشکر ابرهه گردید … [۳]

تنها موردی که [واژه فیل در قرآن] به کار رفته، در یک سوره قدیمی است که در آن لشکر کشی حبشیان به سرکردگی ابرهه به مکه ذکر شده است. لشکر ابرهه به جیش‌الفیل معروف بود، زیرا برای اولین بار در تجربه جنگی اعراب بود که فیلان افریقایی برای حمله به کار گرفته شده بودند. بدون تردید قرآن، هنگامی که لشکر ابرهه را اصحاب ‌الفیل می‌خواند، اصطلاح کاملا معروفی را به کار می‌برد.
واژه‌ی فیل اصل ایرانی دارد … در پازند به صورت پیل آمده است، که نمایان‌گر یک صورت ایرانی قدیمی‌تر است … واژه فیل در شعر قدیم عربی نیز به کار رفته و لذا بایستی یک واژه‌ی قرض قدیمی باشد …
روسیتی، پس از اشاره به دشواری قبول این امر که فیل بتواند مسافت میان یمن و مکه را طی کند (JA, xieser, vol. xviii, 31)، گمان می‌برد که در روایات شفاهی شایع میان اعراب، لشکر کشی ابرهه با لشکر کشی قدیم‌تری به سرکردگی الفیلاس که نامش به صورت بر روی سکه‌های اواخر قرن سوم به عنوان یکی از فاتحان حبشی عربستان جنوبی بازمانده - در هم‌ آمیخته شده است. اگر چنین باشد، واژه‌ی فیل در قرآن صورت خراب‌ شده افئیل خواهد بود. [۴]
… از دیرباز دانشمندان به بیگانه بودن واژه [سجیل] پی‌برده‌اند و عمومآ آن را از اصلی فارسی شمرده‌اند، طبری تا آن‌جا پیش‌رفته که اظهار داشته است: و هو بالفارسیة سنگ و گل یعنی اصل فارسی آن سنگ و گل است … این واژه از فارسی میانه مستقیما وارد زبان عربی شده است … [۵]

خالقیان معتقد است واژه‌ی سجیل از سگیل (sgyl) که نام معبد بزرگ شمش (شمس - خورشید) است گرفته شده است. ریشه‌ی این واژه خود مشخص نیست، اما شاید یاد‌آور esangila «اسنگیلا» معبد بزرگ مردوک در بابل باشد … میلیک (Milik, Dedicaces faites … P. 386) sgyl یا sgul را مرتبط با کلمه اکدی sugullu (=رمه، گله) و کلمه‌ی عبری segullal (=دارایی) می‌داند و عقیده دارد که به عنوان نام معبد بزرگ یا ساختمانی بناشده، کلمه بسیار مناسبی است. [۶]

به این موضوع اضافه کنید روند پیدایش الله در قرآن را، با این توضیح که «الله» پیش از اسلام هم خدای بزرگ قریش بوده [۷] و پیامبر اسلام در آغاز دعوتش را با عنوان کلی «رب» شروع می‌کند و بعد تا چند سال به تبلیغ «رحمان» خدای بزرگ قبایل ربیعه و قبایل یمنی ‏جنوب عربستان می‌پردازد.[۸] و بعد از سه سال که به آشکار سازی دعوتش در قریش می‌پردازد از اسم خاص «الله» برای نامیدن خدای یکتا استفاده می‌کند. باز خالقیان گمان می‌کند که رحمان به عنوان اسم خاص که بعدها به عنوان صفت الله به کار می‌رود، برگرفته از برهمن ایرانیان باشد. نزدیکی و سلطه‌ی ایران به یمن این گمان را تقویت می‌کند و به نظر من داستان فیل بیشتر از این ایده‌ی یکتا پرستی است که حمایت می‌کند - در برابر دین‌های تحریف شده‌ی یهودی و نصرانی شبه جزیره‌ی عربستان آن روز.

[۱] تاریخ یعقوبی - ترجمه محمد ابراهیم آیتی - انتشارات علمی و فرهنگی - جلد ۱ - صص ۲۴۰ - ۲۴۴
[۲] ترجمه تفسیر المیزان - جلد ۲۰ - ص ۶۲۶
[۳] آرتور جفری - واژه‌های دخیل در قرآن مجید - ترجمه دکتر فریدون بدره‌ای - انتشارات توس، چاپ دوم ۱۳۸۶، صص ۱۰۰- ۱۰۱
[۴] همان - صص ۳۲۴ – ۳۲۵
[۵] همان - صص ۲۴۵ - ۲۴۶
[۶] دین مهر در جهان باستان - انتشارات توس - ص ۱۹۲
[۷] الله جاهلیت اگرچه خالق جهان است اما رب یگانه نیست. او همچنین سه دختر به نام‌های لات، منات و عزی دارد. مردم رو به روی هبل می‌ایستادند و برای الله نماز می‌خواندند. برای توضیح بیشتر به الاصنام مراجعه کنید.
[۸] رحمان نه تنها در آفرینش یکتا است که رب و پروردگار یگانه نیز هست و فرزندی ندارد

۱۳۸۷ مهر ۹, سه‌شنبه

اخلاق و دین


چند شب پیش حاج رضای روز حسرت حرفی به نرجس زد که اگر قرار بود من این‌جا بنویسم، مجبور بودم اون‌رو با صد جور سمبل و اشاره بنویسم: این‌که می‌شه یه کاری غیر اخلاقی باشه ولی غیر شرعی نباشه.

۱۳۸۷ شهریور ۱۰, یکشنبه

حنیفان

«… از دوازده موردی که واژه حنیف در قرآن به کار رفته‌است، هشت مورد آن راجع به مذهب ابراهیم است و در نهمین مورد عبارتی اضافی هست که می‌گوید حنیف یعنی مشرک نبودن. این عبارت توضیحی ظاهرا نشان می‌دهد که حضرت محمد (ص) احساس می‌کرده‌است شنوندگانش برای دریافت معنای درست واژه نیاز به توضیح و تبیین دارند.
ارتباط نزدیک این واژه با ملت ابراهیم بسیار مهم است، زیرا ما می‌دانیم که وقتی حضرت محمد (ص) نظرش نسبت به یهودیان تغییر کرد، شروع به موعظه در باب مذهب ابراهیم کرد و اعلام داشت که در همان حالی که موسی پیامبر یهودیان و عیسی پیامبر مسیحیان است، نسبت خود وی و تعلیماتش به پیامبر و آیین کهن‌تری می‌رسد که مورد قبول مسیحیان و یهودیان هم بوده‌است و آن ملت ابراهیم است که اینک وی به بازآوری و تبلیغ آن در میان اعراب برخاسته است. بیشتر آیاتی که واژه حنیف در آن‌ها به‌کار رفته متعلق به این دوره است …
واژه‌نامه‌ها کاملا در توجیه این واژه سرگردان‌اند. طبیعتا می‌کوشند تا آن‌را مشتق از حنف به معنای میل و گرایش داشتن یا روی‌گردانیدن و دورشدن بدانند. گویند حنیف کژی و پیچیدگی طبیعی در پاست؛ از این رو، حنیف به معنای هر چیزی است که از معیار و راه راست منحرف شود، و نیز می‌توان گفت هر‌آنچه از راه کج و معیار نادرست به سوی راه راست و معیار درست میل کند …
وینکلر گمان می‌برد که حنیف یک واژه دخیل حبشی است، وگریم می‌خواهد که حنفا را با برخی از آیین‌های جنوب عربستان ارتباط دهد. اما واژه حبشی، واژه کاملا متأخری است که معنای آن مشرک است و به سختی می‌تواند منبع و منشأ واژه عربی باشد. هیچ دلیل و زمینه قانع‌کننده‌ای نیز برای پذیرش این تصور که حنیف از واژه عبری به معنای کفرآمیز و ناپاک گرفته شده‌است -آن‌چنان‌که دویچ گمان برده و اخیرا نیز هیرشفلد به دفاع از آن برخاسته است - وجود ندارد.
بیشترین احتمال، چنان که نولدکه نیز یادآور شده، آن است که واژه حنیف را از ریشه سریانی بدانیم که در آن زبان تداول عام داشته و به معنای مشرک به‌کار می‌رفته و ممکن است در میان اعراب پیش از اسلام، مسیحیان آن را به عنوان اصطلاحی رایج و معروف بر کسانی که نه بر دین یهود بودند و نه بر دین خودشان، اطلاق می‌کرده‌اند، و این معنا با شواهد احتمالی کاربرد واژه در پیش از اسلام نیز سازگار است …» [۱]

در سيره ابن هشام آمده است که قبل از دعوت اسلام : روزی قريش در نخلستانی نزديک طائف اجتماع کرده بودند و برای عُزّی که معبود بزرگ بنی ثقيف بود عيد گرفته بودند. چهار تن از آن ميان جدا شدند و با يکديگر گفتند اين مردم راه باطل می‌روند و دين پدرشان ابراهيم را از دست داده‌اند. سپس بر مردم بانگ زدند : دينی غير از اين اختيار کنيد، چرا دور سنگی طواف می‌کنيد که نه می‌بيند و نه می‌شنود، نه سودی می‌تواند برساند و نه زيانی. اين چهار تن عبارت بودند از وَرَقَة‌بن نَوفل بن اسد، عُبَيد‌الله‌بن جَحش، عثمان‌بن‌الحُوَيرِث، زيدبن عَمرو بن نُفَيل. از آن روز خود را حنيف ناميدند و به دين ابراهيم درآمدند. راجع به شخص اخيرالذکر نمازی يا دعايی روايت کرده اند که می‌گفت: «لبّيک حقاً حقاً، تعبّداً ورقا عذت بما عاذبه ابراهيم اننی لک راغم مهما جشمنی فانی جاشم » [۲] و پس از آن سجده می‌کرد. [۳]

يکى از شخصيت‌هاى برجسته که به عنوان دانشمند و متفکر مسيحى مکه شناخته مى‌شد و اطلاعات وسيعى در مورد کتاب‌هاى آسمانى داشت «وَرَقَة‌بن نَوفل بن اسد» پسر عموى حضرت خديجه است که در بسيارى از متون، او را به عنوان عموى خديجه معرفى کرده‌اند … اين شخص مشاور خيرخواه و بسيار خوبى براى خديجه بود، و چنان‌که قبلا خاطر نشان شد و بعدا ذکر مى‌شود او نقش به سزايى در ازدواج خديجه با پيامبر و گرايش او به اسلام داشت. [۴]

و قريش به نوعى خاص عزى را تعظيم مى‌کردند، و از اين‌روست که زيد پسر عمرو پسر نفيل که در روزگار جاهلى به خدا پرستى گرويده و پرستش عزى و ديگر بتان را ترک گفته بود، مى‌گويد:

ترکت‌ اللات و العزى جميعا
کذلک يفعل الجلد الصبور
فلا العزى ادين و لا ابنتيها
و لا صنمى بنى غنم ازور
و لا هبلا ازور و کان ربا
لنا فى‌الدهر اذ حلمى صغير [۵] [۶]

ابن هشام مى‌گويد: زيد از مكه اخراج شد و مجبور به اقامت در کوه حرا شد. آن‌جا حضرت محمد (ص) نيز هر تابستان معتكف مى‌شد. در آنجا بود که با مذهب حنفا آشنا مى‌شود.[۷]

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] آرتور جفری - واژه‌های دخیل در قرآن - ترجمه فرىدون بدره‌ای - انتشارات توس - ویرایش اول، چاپ دوم، تابستان ۱۳۸۶ - صفحه‌های ۱۸۰ تا ۱۸۴
[۲] اجابت می‌کنم که به راستی حقی، نيايش می‌کنم تو را و به تو پناه می‌برم، به همان چيزی که ابراهيم پناه می‌جست، دور بودم از تو و هر چه کنی تو کنی
[۳] مقايسه کنيد با ذکر مستحب سجده واجب: «لا اله الا الله حقا حقا لا اله الا الله ايمانا و تصديقا لا اله الا الله عبودية و رقا سجدت لك يا رب تعبدا و رقا لا مستنكفا و لا مستكبرا بل انا عبد ذليل ضعيف خائف مستجير»
[۴] حضرت خديجه اسطوره ايثار و مقاومت - محمد محمدى اشتهاردى - انتشارات نبوى - ۱۳۷۷ - صفحه ۲۵
[۵] لات و عزى اين هر دو را وا گذاشتم، و چنين کند مرد دلاور و شکيبا. پس نه به عزى مى‌گروم، و نه به دو دخترش، و نه دو بت بنى غنم را زيارت مى‌کنم. و نه هبل را که روزگارى پروردگار ما بود، آن هنگام که عقلى اندک داشتم.
[۶] الاصنام - هشام بن محمد الکلبى - ترجمه محمد رضا جلالى نائينى، نشر نو، چاپ دوم ۱۳۶۴، صفحه ۱۱۸
[۷] توشيهيكو ايزوتسو، مفاهيم اخلاقى- دينى در قرآن مجيد، ص ٢٨

۱۳۸۷ تیر ۱۱, سه‌شنبه

آمرزش برای روح گالیله

ناسازگاری پاره‌ای از -دست‌کم- ظواهر قرآن با علوم بشری بر کسی پوشیده نیست، از جمله «استراق سمع شیاطین و رانده‌شدنشان با شهاب‌های آسمانی» (صافات ۱-۱۰، جن ۸-۹) یا «دیوانگی را ناشی از تماس جن دانستن» (بقره ۲۷۵) یا «رسیدن ذوالقرنین به مشرق و مغرب انگار که زمین تخت است» (کهف ۸۵-۹۰) یا «خلق آسمان‌ها و زمین در شش‌هزار سال» (سجده ۴-۵)

در قبال این ناسازگاری، بسیاری دست به دامن تأویل -هرمنوتیک- می‌شوند و خلاصه حکم به این می‌كنند که این ظاهر قرآن است که با علم روز مخالف است (از جمله تفسیرهای بسیار زیبای عرفانی ولو لایتچسبک) عده‌ای دیگر هم با عرضی دانستن این‌گونه مباحث در قرآن، آن‌ها را از سر تسامح و ناگزیر برای فهماندن به عرب جاهلی دانسته‌اند. این‌که آیا پیامبر خود چنین اعتقادی داشته یا نه به بحث فعلی ربطی ندارد. به هر حال یک چنین عقب‌نشینی از ظاهر وحی به این سادگی‌ها هم برای بشر به دست نیامده. دست کم غرب سده‌های میانی بهای سنگینی برای به رسمیت شناختن علم جدید پرداخته است، از جمله برونو فیلسوف ایتالیایی که مدتی در پاریس تدریس کرد و با عقاید فلسفی ارسطو به مبارزه برخاست. به دستور کلیسا او را به جرم بدعت در دین و گمراهی دینی زنده زنده سوزاندند تا عیسی مسیح خرسند شود.

گرچه امروزه روحانیت -در جهان اسلام - چنین مجازات‌هایی را روا نمی‌دارد، اما این بیشتر از سر تسامح و تساهل است تا پذیرفتن حقانیت علم جدید. در واقع حقانیت و ماهیت علم در جهان غرب نیز هنوز هم زیر سؤال است. اجازه دهید موضوع را با محاکمه معروف گالیله پی‌بگیریم.

سال ۱۶۱۰ میلادی گالیله در دادگاه تفتیش عقاید مجبور به امضای توبه‌نامه‌ای با این مضمون شد: «من گالیلیو گالیله، فرزند وین چفسو گالیله، اهل فلورانس، در این دادگاه زانو می‌زنم و در پیش‌گاه شما کاردینال‌های مقدس عظیم‌الشأن و رؤسای جامعه جهانی مسیحیت، علیه هر گونه کفر و الحاد، در برابر این انجیل مقدس سوگند یاد می‌کنم که هم‌واره به کلیسای کاتولیک معتقد بوده‌ام و به یاری پروردگار بزرگ اعتقاد و ایمان دارم. دادگاه محترم به من فرمان داد که از عقاید کذب خود مبنی بر این که خورشید مرکز جهان است و زمین و سیارات دیگر به دور آن می‌چرخند دست بردارم و هیچ‌گاه و تحت هیچ عنوانی این عقیده را بیان نکنم و در انتشار آن نکوشم» او در آن دادگاه پایش را به زمین کوبید و زیر لب این جمله را گفت: «تو هنوز می‌چرخی»

گالیله شش سال بعد رسماً از تدریس نظریه کوپرنیک در دانشگاه منع شد و تا سال‌ها بعد مرتب مورد بازخواست کلیسا قرار می‌گرفت و البته هیچ‌گاه روحش آمرزيده نشد.

این امر سبب هیجان و هیاهوی بزرگی شد؛ و مدتی بیش از دویست و پنجاه سال این حادثه موجب برانگیخته شدن تنفر همگانی بود - مدتی دراز پس از آن‌که افکار عمومی به پیروزی رسیده و دستگاه کلیسا نسبت به علم وضع تسامح و اغماض اختیار کرده بود.[i]

اما دعوا بر سر چه بود؟!

دعوا بر سر "منظومه جهان" کوپرنیک بود که گذشته از هر چیز، حرکت روزانه خورشید را امری ظاهری و نتیجه‌ای از حرکت واقعی زمین بر گرد خورشید می‌دانست. کلیسا کاملا آماده پذیرفتن این بود که منظومه جدید ساده‌تر از منظومه بطلمیوسی است و این‌که برای محاسبه‌های نجومی و پیش‌گویی‌ها افزار و وسیله‌ای شایسته‌تر است؛ و حتا اصلاح گاه‌شماری که به دستور پاپ گرگوریوس انجام شده بود، کاملا از آن بهره‌برداری کرد. هیچ اعتراضی به این نبود که گالیله تعلیمات ریاضی خود را منتشر کند، به شرط آن‌که صریح بگوید که ارزش آن تنها به عنوان افزار است؛ و این‌که چیزی جز یک فرضیه نیست، یک "فرضیه ریاضی" که به منظور خلاصه کردن و آسان‌تر ساختن محاسبه‌ها اختراع و فرض شده‌است. گالیله هرچند برتری منظومه کوپرنیکی را هم‌چون افزار محاسبه مورد تأکید قرار می‌داد امامهم‌تر از آن چنان باور داشت که آن یک توصیف صحیح از جهان است و برای او - هم‌چنان‌که برای کلیسا - این بسیار مهم‌تر بود!

کلیسا نمی‌خواست حقانیت منظومه جدید جهان را که با فقره‌ای‌ از عهد قدیم نمی‌خواند، بپذیرد ولی دلیل عمده‌اش این نبود! دلیل ژرف‌تری بود که خیلی صریح‌تر به توسط اسقف بارکلی، حدود یک‌صد سال بعد، در نقد وی بر نیوتون بیان شد.

در زمان بارکلی منظومه کوپرنیکی جهان تکامل یافته و به صورت نظریه گرانش نیوتون درآمده بود. نظریه‌ای که بارکلی در آن رقیب سرسختی را برای دین می‌دید. او معتقد بود اگر تفسیر "آزاد اندیشان" از نظریه نیوتون صحیح باشد، انحطاط دین نتیجه ناگزیر آن خواهد بود؛ چه آنان در کامیابی آن دلیلی بر قدرت بشری بدون استعانت از وحی آسمانی برای کشف اسرار جهان می‌یافتند؛ این دلیل اصلی مخالفت کلیسا با گالیله بود!

بارکلی احساس کرد که این کار عبارت از بد تفسیر و ترجمه کردن علم جدید است. او می‌نویسد: «کلمه‌ای را به زبان آوردن و هیچ منظوری از آن نداشتن، در شأن یک فیلسوف نیست» از دید بارکلی معنی یک کلمه اندیشه یا کیفیت معنایی وابسته به آن است (هم‌چون نام آن) به همین جهت او معتقد بود کلمه‌های "مکان مطلق" و "زمان مطلق" هیچ معنای علمی ندارند؛ بنابر این باید نظریه نیوتون در باره مکان و زمان مطلق به عنوان یک نظریه فیزیکی رد شود: « در خصوص مکان مطلق که مایه‌ی فریب فیلسوفان مکانیک و هندسه است، تنها توجه به این امر کفایت می‌کند که آن نه چیزی است که به وسیله حواس ما دیده شود، و نه چیزی که عقل ما بتواند آن را اثبات کند» همین مطلب در مورد "حرکت مطلق" نیز درست است …

ماخ نیز هم‌چون بارکلی - هرچند برخلاف او مخالف هرگونه متافیزیک - نیز چنین معتقد بود. او در سال ۱۹۱۲ می‌نویسد «سی سال پیش، این نظر که مفهوم حرکت مطلق بی‌معنی و بدون محتوای خبری و از لحاظ علمی بدون فایده است، عموما بسیار عجیب و غریب می‌نمود. امروز اما این نظر مورد قبول پژوهندگانی بسیار سرشناس قرار گرفته‌است»

انیشتین در این مورد می‌نویسد «غیر محتمل نیست که، اگر در زمانی که ماخ جوان بود، مسأله ثابت بودن سرعت نور سبب تحریک دانشمندان فیزیک می‌شد، او می‌توانست به نظریه نسبیت دست‌یابد»

بارکلی با این تحلیل فلسفی به این نتیجه رسید که نظریه نیوتون نمی‌تواند محتملا چیزی جز یک "فرضیه ریاضی" یعنی افزار مناسبی برای حساب کردن و پیش‌گویی کردن نمودها بوده‌باشد. و این‌که امکان آن نیست که توضیح و توصیفی از هر چیز واقعی و حقیقی داده‌شود. این نظر بارکلی گرچه توجه فیزیک‌دان‌ها را به خود جلب نکرد، اما فیلسوفان را به خود وادشت. در دستان هیوم شکاک تهدیدی شد برای هر اعتقاد بشری یا وحیانی و در دست کانت با خدا به این آموزه انجامید که شناخت نظری خدا غیر ممکن است، و این‌که علم نیوتون باید در ازای پذیرفته شدن ادعایش نسبت به حقیقت، این بها را بپردازد که از ادعای اکتشاف جهان واقعی در پشت جهان نمودها دست‌بردارد. این که این نظریه علمی حقیقی از طبیعت بود، ولی طبیعت دقیقا جهان نمودهای محض است، جهانی بدان صورت که بر عقل‌های دریافت‌کننده ما خود را نمایش می‌دهد.

بعد از آن عمل‌گراها فلسفه خود را بر روی این نگرش بنا کردند که اندیشه شناخت محض، اشتباه محض است و این‌که هیچ شناختی به معنای دیگر جز به معنی شناخت افزاری وجود ندارد و این‌که شناخت قدرت است، و حقیقت سودمندی. [ii]

انگار روح گالیله هنوز آمرزیدنی نیست.



[i] سال ۱۹۷۹ پاپ ژان پل دوم دستور داد تا مجمعی از ریاضیدانان و منجمان بنشینند و موضوع را بررسی کنند. آنها ۱۳ سال بعد به این نتیجه رسیدند که گالیله راست می‌گفت و البته برای آن‌که گناه بر گردن کلیسا نیفتد، بلافاصله اعلام کردند که کلیسا آن زمان حکم درستی داده است.

[ii] بخش بارکلی برگرفته از حدس‌ها و ابطال‌ها

۱۳۸۷ تیر ۲, یکشنبه

روحانیت


کعب‌الاحبار یا کعب‌الحبر یک عالم یهودی بود که درزمان عمر(ر) خلیفه دوم مسلمین اسلام آورد. به دلیل آگاهی‌هایی که از فقه یهود داشت به زودی جذب دستگاه خلافت شد و به شرح و بسط دین نوبنیاد اسلام پرداخت و درمنبر به ارشاد مسلمانان مشغول شد. البته قبل از او مسلمانانی عالم به اصول و فروع اسلام مانند علی (ع) هم بودند، اما کلام آنان آلام‌بخش دل عوام و درمسیر زراندوزان وبه صلاح حکومت کردن خودکامانه نبود. کلامشان حق بود، به این دلیل به مذاق مردمی که از حقوق خویش غافل بودند خوش نمی‌آمد. درچنین شرایطی بود که جناح خودکامه باعوام‌فریبی و دسیسه توانست آن‌ها را به حاشیه براند وحکومت کند. در فضای سانسور حکومتی کار کعب بالاگرفت و سخنانش که بیشتر یادآور سنت و دستوراتی بود که در بین یهودیان رواج داشت، فصل‌الخطاب شد. و به دلیل دردسترس نبودن متن قرآن برای همگان، آن سخنان به مثابه آیه‌های قرآنی در جامعه جا افتادند. بعدها محققین اسلامی به خصوص اهل سنت، از گفته‌های اوبه عنوان حدیث استفاده نمودند.


۱۳۸۷ خرداد ۲۷, دوشنبه

سن عایشه هنگام ازدواج با پیامبر


پاسخ به پرسشی پيرامون انتساب مناظره ميان آيت الله العظمی منتظری و دكتر علی سينا

دفتر آيت الله منتظری سلام عليكم
‏ ‏به سبب مراودات و مباحثات تبليغی‌ای كه اينجانب با جوانان كم آشنا با حقيقت دين دارم، اخيرا با گروهی آشنا شدم كه توسط‏ ‏برخی دين ستيزان جهت‌دهی می‎شوند و تحت عنوان تحقيق در مورد حقيقت دين اسلام مطالبی به ايشان تلقين می‎شود كه دل‏ ‏هر آزادانديش را به درد می‎آورد.
‏ ‏از جمله مستمسكات ايشان نوشته‌ای است تحت عنوان "مناظره آيت الله منتظری با دكتر علی سينا" كه در اين مناظره دكتر علی‏ ‏سينا توانسته است با ارائه مدرك مستند و معقول سربلند شود.
‏ ‏متن مناظره را كه در چهار فايل تنظيم شده ضميمه اين ايميل می‎كنم و خواهشمندم در اسرع وقت موضع معظم له را در مورد‏ ‏اين دسيسه در سطح عموم ابلاغ فرماييد. يادآور می‎شوم اين اتفاق در شهر مقدس قم روی داده است.

‏با تشكر - سيد ...‏
‏‏
‏باسمه تعالی ‏
‏جناب آقاي سيد ... وفقكم الله لمرضاته
‏ ‏با سلام و تحيت و آرزوی توفيق براي شما در خدمت به اسلام و تشكر از پيگيری مسائل مربوطه .
‏ ‏پس از آگاهی يافتن حضرت آيت الله العظمی منتظری از نوشته ارسالی در موضوعات مختلف و با عنوان "مناظره ميان‏ ‏آيت الله العظمی منتظری و دكتر علی سينا" معظم له فرمودند: اينجانب چيزی را به عنوان مناظره مذكور به خاطر ندارم، اين‏ ‏چگونه مناظره‌ای است كه :
‏ ‏
‏ ‏1 - قطع نظر از صحت و سقم مطالب آن ، مشحون از اهانت به ساحت مقدس پيامبراكرم اسلام (ص ) است در حالی كه در‏ ‏مناظره صحيح بايد هر كدام از طرفين آن با حفظ اصول اخلاقی ، مدعای طرف مقابل را نقض يا مقدمه دليل او را منع كرده و يا‏ ‏هم عرض دليل او بر ادعای خويش دليل بياورد.
‏ ‏
‏ ‏2 - در مناظره بايد مقدمات دليلی كه هر كدام از دوطرف اقامه می‎نمايد مورد پذيرش برای طرف مقابل باشد. حال اين كه در‏ ‏بسياری از موارد نوشته مزبور استناد به احاديثی از كتاب صحيح بخاری از كتب عامه شده‌است كه طبعا مورد تسليم و اعتماد‏ ‏طرف مقابل يعنی معظم له كه يك مرجع شيعی می‎باشند نبوده و نمی‌تواند به عنوان اصل موضوع پذيرفته شده و تكيه گاه در‏ ‏استدلال بر رد نظر و مدعای معظم له تلقی گردد.
‏ ‏
‏ ‏3 - در فايل اول نوشتار ياد شده ، در هفت صفحه ، با نام "سن پايين عايشه " مطالبی همراه با تفصيل از سوی فرد مزبور و به‏ ‏عنوان يك طرف مناظره نقل گرديده و از معظم له به عنوان طرف ديگر مناظره مطالبی جسته گريخته ذكر شده است .
‏ ‏
‏ ‏4 - در فايل دوم آن ، در حدود يازده صفحه ، با نام "جنگ های پيغمبر" با اين كه در صدرش آن را به عنوان مناظره با معظم له‏ ‏مطرح كرده است ولی در هيچ جايی از آن از معظم له سخنی را نقل نكرده‌است جز يك مورد كه آن هم تنها يك سطری است‏ ‏كه به دروغ در آن گفته شده كه معظم له جنگ های پيامبر اسلام را دفاعی نمی‌دانند بلكه پيامبر(ص ) را مهاجم می‎دانند در حالی‏ ‏كه معظم له معتقدند تمامی جنگ‌های پيامبر اسلام (ص ) حالت دفاعی داشته است . تعجب است از مناظره‌ای كه طرف ندارد‏ ‏جز در يك مورد دروغين و تهمت زا.
‏ ‏
‏ ‏5 - در فايل سوم آن ، در دوازده صفحه ، با نام "قتل عام يهوديان " نيز تنها چهار‏ ‏سطر به عنوان سخنان معظم له ذكر گرديده و باقی آن سخنانی منسوب به فرد‏ ‏مزبور می‎باشد.
‏ ‏
‏ ‏6 - در بخش آخر نوشته ارسالی فايلی با نام "زن ستيزی " در هفده صفحه است كه‏ ‏اساسا عنوان مناظره با معظم له را هم ندارد.
‏ ‏
‏ ‏حال با توجه به نكات ذكر شده اين چه نوع مناظره‌ای می‎باشد كه مدعی آن يك‏ ‏طرف آن را سربلند پنداشته است . اين مانند آن است كه كسی يك طرفه و بدون‏ ‏طرف ديگر دعوا به قاضی رفته و خوشحال و سربلند درآمده است . چنان كه در‏ ‏آخرين فايل بدين گونه به محكمه قضاء رفته شده است !!
‏ ‏كسی كه آن نوشتار را به عنوان مناظره تنظيم كرده است يا مفهوم مناظره را‏ ‏نمی‌دانسته و يا در ارائه مصداق آن مغالطه نموده و يا طرف مقابل خود را‏ ‏نشناخته و يا خوانندگان را نادان فرض كرده است و در هر صورت ادب مناظره را‏ ‏نيز كه تحفظ بر اصول اخلاقی و احترام به اعتقاد طرف مقابل است رعايت ننموده‏ ‏است .
‏ ‏متأسفانه در عصر حاضر كه عصر اطلاعات و شبكه‌های وسيع و مختلف رسانه‌ای‏ ‏است و می‎بايست با اطلاع رسانی صحيح بيش از پيش حقايق آشكار و ممتاز‏ ‏گردند القاء شبهات ويرانگر و تهمت‌های ناروا در بخش های مختلف فرهنگی ،‏ ‏دينی ، سياسی افزايش پيدا نموده‌است .
‏ ‏جوانان بايد خود بر اين نكته آگاهی يافته و مطالب به ويژه علوم و معارف اسلامی‏ ‏را از مخازن اصلی آن دريافت نمايند.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.

‏دفتر آيت الله العظمی منتظری ‏
‏‏1385/7/25
در این رابطه: سن عایشه در هنگام ازدواج با پیامبر

باز در همین رابطه از آيت الله سبحانى تحت عنوان بلوغ دختران:

صحيح ابو ايوب خزاز:

سألت اسماعيل بن جعفر, متى تجوز شهادة الغلام؟ فقال: اذا دخل عشر سنين, قلت, ويجوز أمره؟ قال: فقال: انّ رسول الله دخل بعائشة وهى بنت عشر سنين, وليس يدخل بالجارية حتى تكون امرأة, فاذا كان للغلام عشر سنين جاز أمره و جازت شهادت

از اسماعيل بن جعفر پرسيدم: چه زمانى شهادت پسر, نافذ و داراى ارزش است؟ گفت: آن گاه كه پا به ده سالگى بگذارد. پرسيدم: و كارش نافذ است؟ گفت: پيامبر خدا با عايشه, در سن ده سالگى, همبستر شد. نمى توان با دختر, تا آن گاه كه زن نشده, همبستر شد, و هرگاه پسر, ده ساله شود, كار او نافذ و شهادتش, معتبر خواهد بود.

15. در حديثى, از اسماعيل بن جعفر روايت شده:

انّ رسول الله دخل بعائشة وهى بنت عشر سنين, و ليس يدخل بالجارية حتّى تكون امرأة

پيامبر خدا با عايشه در ده سالگى, نزديكى كرد و نمى توان با دختر تا آن گاه كه زن نشده, نزديكى كرد.


هم‌چنین نگاه کنید به مسأله ۱۲ احکام نکاح - تحریر‌الوسیله امام خمینی.