‏نمایش پست‌ها با برچسب گریز به قاره. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گریز به قاره. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۷, یکشنبه

مهندسي رمانتيک


"حدود چهل سال پيش آبرامز در کتاب آينه و چراغ که درباره‌ى ادبيات رمانتيک انگليسى است … نوشت که موقعيت متن ادبى را مى‌‌توان از مناسبت چهار عنصر شناخت:
۱) عنصر بيانى، که روشن‌گر نسبت متن با مؤلف است
۲) عنصر پراگماتيک، که بيان نسبت متن با خواننده است
۳) عنصر تقليدى، که بر نسبت ميان متن با جهان تکيه دارد
۴) عنصر عينى که روشنگر نسبت متن با خود متن «هم‌چون موضوعى يکسر مستقل» است.
به گمان آبرامز تأکيد بر هر يک از اين چهار عنصر به پله‌هاى تکامل تاريخى سخن ادبى وابسته است.
در دوران رمانتيک «سويه‌ى بيانى» متن بر جنبه‌هاى ديگر مسلط بود، زيرا بنابر بينش بنيادين رمانتى‌سيسم، هنرمند در لحظه‌ى آفرينش «احساسات شخصى»خود را بيان مى‌کند، و هر اثر جلوه‌اى است از پيکار درونى هنرمند …
مى‌توان بر اساس نظر آبرامز ادبيات رآليستى را شکل مسلط جنبه‌ى پراگماتيستى دانست، زيرا هدف آن از تصويرگرى دقيق و «عينى» واقعيت در رمان، تأثير نهادن بر خواننده است و در بسيارى موارد به نيت و هدف دگرگون کردن او نوشته شده است.
در حماسه، اما، نسبت آدمى با جهان بر جسته است و در آن سويه‌ى تقليدى مهم‌تر از ساير جنبه‌ها دانسته مى‌شود.
بنا به تقسيم‌بندى آبرامز مى‌توان گفت که در نظريه‌ى ادبى مدرن، سويه‌ى عينى برترى يافته است. يعنى نکته‌ى اصلى و مهم مناسبت متن است با خود متن؛ و جنبه‌هاى ديگر به نسبت اهميت کم‌ترى يافته‌اند …" [۱] ، [۲]

خوب منظور من از نقل اين مطلب، مقدمه پردازى براى يک درد و دل بود! راستش من زمانى ديوانه‌ى نوشتن بودم و اين‌طور که از مطلب بالا بر مى‌آيد شايد سويه‌ى رمانتيک آن ديوانگى بسيار قوى‌تر بود (چيزى که در نظريه‌ى ادبى مدرن يکسر کنار گذاشته شده) اما تازگى‌ها - شايد يکى دو سال اخير - کم‌تر دست و دلم به صفحه کليد مى‌رود، نه چون ديوانگى‌ام کم‌تر شده، بلکه چون کلمه‌ها ديگر بيش از اين بار احساسم را نمى‌توانند بکشند. گاهى فکر مى‌کنم کاش نقاشى يا موسيقى بلد بودم تا شايد با هنر، خودم را بيان مى‌کردم. ولى خوب تنها هنر من کد نويسى است. به همين دليل انگار من خودم را در کد verilog يا لينوکس بيان مى‌کنم. چرا که نه؟! مگر کار کسانى که زمانى حرفه‌شان خانه‌سازى بوده نوعى هنر تلقى نمى‌شود - معمارى - پس چرا کار من جنبه‌ى رمانتيک نداشته باشد؟
مى‌دانم که کد من را کسى نمى‌خواند، ولى خودم، خودم که مى‌خوانم و در آن، خودم را، عشق‌ام را، علاقه و حتا نفرتم را به نمايش مى‌گذارم. کار دنيا را چه ديدى، شايد روزى، روزگارى باستان‌شناسى از روى اين کد به نشانه‌شناسى نسل من بپردازد و در ميان خط‌‌هاى آن انقلاب را، جنگ را، و تاريخ اين مملکت را از نو بخواند …

[۱] بابک احمدى - ساختار و تأويل متن - پايان فصل اول
[۲] به نظر من مقايسه کنيد با کارکردهاى زبان از ديد بوهلر و پوپر

۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه

ایمان‌گروی - ادامه


بخش‌های پیشین

نیچه علاقه‌ای به بحث در خصوص تئوری‌های صدق ندارد. او تأکید دارد که در بند درستی و نادرستی آرا و تحری حقیقت نیست و اساسا منکر وجود حقیقت به معنای امر مطابق با واقع است:
«نادرست بودن یک قضاوت ضرورتا خرده‌ای بر آن قضاوت به شمار نمی‌آید» «فراسوی نیک و بد»
«نه! این ذائقه‌ی بد، این اراده‌ی معطوف به صدق، به "حقیقت به هر قیمت" ، این دیوانگی جوان ‌سرانه در عشق به حقیقت - جاذبه و افسون خود را برای ما از دست داده‌اند» «دانش طرب‌ناک»
«نه "روح" وجود دارد نه عقل نه قدرت تفکر نه خوداگاهی نه اراده و نه حقیقت» «اراده‌ی معطوف به قدرت»
نیچه که پدیدارگرا و تجربی مسلک است معتقد نیست که باورهای ما حاکی از واقعیاتی ماورایی هستند بلکه باور را صرفا نوعی ابزار بقا به شمار می‌آورد که به فرد اجازه می‌دهد تا عالم را در جهت منافع خود مورد استفاده قرار دهد:
«یک باور، هر قدر هم که برای حفظ یک نوع ضرورت داشته باشد، هیچ ربطی با صدق و حقیقت ندارد … صدق، آن نوع خطاست که بدون آن یک گونه حیاتی خاص نمی‌تواند زندگی کند. ارزش حیات [است که] نهایتا تعیین‌کننده است.» «اراده‌ی معطوف به قدرت»
نیچه بر این باور است که هر کس که عالم را توصیف می‌کند در واقع به دیگران می‌گوید عالم را آن‌گونه بنگرند که او می‌بیند و به این ترتیب در یک شکل زندگی خاص با او شریک شوند. به اعتقاد نیچه، افراد نظم‌های از پیش موجود را کشف نمی‌کنند بلکه نظمی را که خود اراده کرده‌اند به عالم تحمیل می‌کنند. و عالم چیزی نسیت جز توده‌ی مواج و بی‌شکل احساسات و داده‌های حسی و تجربی. به این ترتیب نیچه در عداد فلاسفه‌ای جای می‌گیرد که قایل به برساختن (construction) واقعیت هستند‌ و با مفهوم صدق به معنای انطباق یافته‌های فاعل شناسایی با واقعیات مستقل از ذهن و زبان و قرارداد افراد، مخالف‌اند:
« "صدق/حقیقت" چیزی نیست که از پیش موجود باشد، چیزی که بتوان آن را یافت یا کشف کرد - بلکه چیزی است که می‌باید آن‌را خلق کرد و چیزی که به فعالیت ما معنا می‌دهد» «اراده‌ئ معطوف به قدرت»
یکی از دلایل مشوق نیچه برای رد مفهوم صدق آن است که به نظر او عامه از مفهوم صدق برای فرار از مسؤولت اعمال و اعتقادات خود مدد می‌گیرند. صدق به این منظور به کار گرفته می‌شود که همه‌ی عقاید را در خط و تراز واحدی قرار دهد و یکسان سازد و به کسی اجازه‌ی ابراز عقیده‌ی مخالف ندهد …
«ایمان همواره و بیش از هر چیز دیگر در جایی که فقدان اراده وجود دارد مورد نیاز است … یعنی هرقدر شخص کم‌تر نسبت به این‌که چگونه فرمان دهد آگاه باشد، تمایل به موجودی که فرمان می‌دهد بیشتر می‌شود - خدا، شاه، طبقه، پزشک، کشیش، اعتقادات جزمی، یا خود‌آگاهی حزبی» «دانش‌طربناک»
به عقیده‌ی نیچه، کسانی مانند مؤمنان مسیحی، برخلاف فلاسفه حقیقی اراده‌شان معطوف به قدرت نیست بلکه آن را در پشت تظاهر به علاقه به یک واقعیت بیرونی و مستقل پنهان می‌کنند. به این ترتیب به زعم نیچه مؤمنان و کسانی که به واقعیت بیرونی و مستقل از اراده‌ی انسان‌ها اعتقاد دارند دائما به خودفریبی مشغول‌اند زیرا واقعیتی ورای نظر موجود نیست …
«دین، به مردمان عادی - یعنی اکثریت عظیمی که برای خدمت کردن و بهره‌ی عام زیست می‌کنند، و ممکن است که تنها به همین منظور زندگی کنند - رضایت خاطر فراوانی در خصوص شرایط [زندگی] و سنخ [وجودیشان] اعطا می‌کند … شاید هیچ چیز در مسیحیت و بودیسم ارجمندتر از این هنرشان نباشد که به فرومایه‌ترین فرومایگان می‌‌آموزند چگونه خود را از رهگذر تقوی و زهد در یک نظم خیالی برتر جای دهند و به این ترتیب رضایت خاطر خود را از نظم واقعی محفوظ نگاه دارند، نظمی که در آن زندگی‌شان به اندازه‌ی کافی سخت و مشقت بار است - و دقیقا این مشقت و سختی ضروری است» «فراسوی نک و بد»
نیچه در فراسوی نیک و بد مسأله ارزش صدق را مطرح می‌سازد و نوعی نظریه ارزش‌گرایانه برای صدق پیشنهاد می‌کند که صورتی از نظریه‌های پراگماتیستی صدق به شمار می‌آید.
« در ازای هر ارزشی که راست، صادق، و از خود گذشته، شایسته‌ی‌ آن است، ممکن است ناگزیر باشیم ارزش بالاتر و بنیادیتری برای حیات را، به فریب، خودخواهی و شهوت اسناد دهیم … غلط بودن یک قضاوت ضرورتا ایرادی به آن به شمار نمی‌آید، از این جهت، زبان کنونی ما ممکن است عجیب بنماید، سؤال این است که چنین قضاوتی تا چه حدی در حفظ حیات فرد یا نوع و حتا رشد نوع مؤثر است» «فراسوی نیک و بد»

فلسفه تحلیلی - مسایل و چشم‌انداز‌ها - علی پایا - طرح نو - ۱۳۸۲ - صفحه‌های ۴۵۱ تا ۴۵۸